السيد محمد تقي المدرسي ( مترجم : خاكرند )

17

نمونه هاى ايثار 5 - فرزندان امام حسن ( ع ) در كربلا ( فارسى )

و گفت : اى امير المؤمنين بگذار تا گردن پسر زناكار ! را بزنم . زياد بن عبداللَّه بالا پوش خود را بر رويش انداخت و گفت : اى اميرالمؤمنين او را به من واگذار تا فرزندش را بيآورد و يا از او خلاص شويم . سرانجام منصور به عبداللَّه گفت : بايد او ( محمّد ) را بياورى ! عبداللَّه پاسخ داد : اگر زير پايم نيز باشد ، پاهايم را بر نخواهم داشت . منصور گفت : اى ربيع او را زندانى كن . و عبداللَّه در خانهء مروان زندانى گرديد و او را بر روى سه بسته كاه شتر قرار دادند و سه سال در حبس ماند . رنجهاى عبداللَّه بن الحسن آغاز گرديد ، محمّد به پدر خويش توسط ام يحيى پيام فرستاد و گفت : اگر مردى از خاندان محمّد كشته شود بهتر از آن است كه ده‌ها نفر كشته شوند . محمّد با اين پيام از پدر اجازه مىخواست تا خود را تسليم حكومت كند و كشته شود تا ديگر افراد بنى هاشم از كشته شدن نجات يابند . زمانيكه‌ام يحيى در زندان با عبداللَّه روبرو گرديد وى بر پالان تكيه كرده و غل و زنجير بر پايش بسته بودند . از اين صحنه وحشت كرد . عبداللَّه به وى گفت : امّ يحيى آرام باش و ناراحت نشو مانند اين شبها را هيچوقت نگذرانده‌ام . امّ يحيى گفت كه پيام محمّد را به وى رساندم ، پدر از جا برخاست و سپس گفت : خداوند محمّد را نگهدارد . خير ، به